تبلیغات
salam - واماعشق

چرا وقتی میخوایم بریم توی رویا،

 

چشامونو می بندیم ؟

 

وقتی میخوایم گریه کنیم؛

 

وقتی میخوایم فکر کنیم

 

یا چیزیو تصور کنیم؛

 

یا حتی

 

وقتی میخوایم کسی رو ببوسیم؟؟؟

 

.

.

.

 

چون                                                                     

 

قشنگترین لحظات زندگی،

 

قابل دیدن نیستن . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 2:52 AM  توسط وجی  |  10 نظر

فرشته بیکار

  مردی خواب عجیبی دید.

او در عالم رویا دید كه نزد فرشتگان رفته و به كارهای آنها نگاه می كند.

هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هایی را كه توسط پیك ها از زمین می رسند، باز می كنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند.

 مرد از فرشته‌ای پرسید: شما دارید چكار می كنید؟
فرشته در حالیكه داشت نامه را باز می كرد، جواب داد: اینجا بخش دریافت است،  ما دعاها و تقاضاهای مردم زمین را كه توسط فرشتگان به ملكوت می رسد به خداوند تحویل می دهیم.
مرد كمی جلوتر رفت.

باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید كه كاغذهایی را داخل پاكت می گذارند و آنها را توسط پیك هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید:  شماها چكار می كنید؟

یكی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمین می فرستیم.
مرد كمی جلوتر رفت و یك فرشته را دید كه بیكار نشسته!!

مرد با تعجب از فرشته پرسید:  شما اینجا چكار می كنی و چرا بیكاری؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است.

مردمی كه دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب تصدیق دعا بفرستند ولی تنها عده بسیار كمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب تصدیق دعاهایشان را بفرستند؟!

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده است، فقط كافیست بگویند:

« خدایا متشكریم »

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 2:24 AM  توسط وجی  |  2 نظر

راز رسیدن

لیلی زیر درخت انار نشست 

درخت انار عاشق شد؛ 

گل داد، سرخ سرخ

گل ها انار شدند، داغ داغ

هر اناری هزار تا دانه داشت.             

دانه ها عاشق بودند ، توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود . . .

دانه ها ترکیدند،

انار ترک برداشت،

خون انار روی دست لیلی چکید،

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید؛

مجنون به لیلی اش رسید . . .

خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود،

کافیست انار دلت ترک بخورد . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 4:14 PM  توسط وجی  |  نظر بدهید

10تا

بچه که بودم،

فقط بلد بودم تا 10 بشمرم: 1 ، 2 ، 3 ، . . . ، 10 .

نهایت هر چیز، همین 10 تا بود؛

از بابا بستنی که می خواستم، 10 تا می خواستم،

مامانمو 10 تا دوست داشتم،

خلاصه، ته دنیا همین 10 تا بود

و چقدر این 10 تا قشنگ بود . . .

ولی حالا

نمی دونم ته دنیا کجاست؟!!

نهایت دوست داشتن چقدره؟!!

انگار خیلی هم حریص تر شدم؛

10 تا بستنی کفافم رو نمی ده،

اما

می خوام بگم که " دوست دارم "،

می دونی چقدر؟؟؟

به همون اندازه ی 10 تای بچگی

 " دوست دارم " . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 3:52 PM  توسط وجی  |  نظر بدهید

گفتگو با خدا

 

در رؤیاهایم دیدم که با خدا گفتگو می‌کنم


خدا پرسید : " پس تو می‌خواهی با من گفتگو کنی؟"


من در پاسخش گفتم : " اگر وقت دارید"


خدا خندید : " وقت من بی‌نهایت است . . . 


در ذهنت چیست که می‌خواهی از من بپرسی؟"


پرسیدم : " چه چیز بشر شما را سخت متعجّب می سازد ؟"


خدا پاسخ داد : " کودکی‌شان ،


اینکه از کودکی خود خسته می‌شوند ،


عجله دارند بزرگ شوند ،


و بعد دوباره پس از مدّت‌ها ، آرزو می‌کنند که کودک باشند ،


 ...
اینکه آن‌ها سلامتی خود را از دست می‌دهند تا پول به دست آوردند


و بعد پولشان را از دست می‌دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.


اینکه با اضطراب به آینده می‌نگرند و حال را فراموش می‌کنند


و بنابراین نه در حال رندگی می‌کنند و نه در آینده


اینکه آن‌ها به گونه‌ای رندگی می‌کنند که گویی هرگز نمی‌میرند ،


و به گونه‌ای می‌میرند که گویی هرگز زندگی نکرده‌اند."


دست‌های خدا دستانم را گرفت


برای مدتی سکوت کردیم


و من دوباره پرسیدم


 "به عنوان یک پدر ،


می‌خواهی کدام درس‌های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟"


او گفت : " بیاموزند که آن‌ها نمی‌توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ،


همه‌ی کاری که آن‌ها می‌توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.


بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند ،


بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می‌کشد تا زخم‌های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم، ایجاد کنیم


امّا سال‌ها طول می‌کشدتا آن زخم‌ها را التیام بخشیم.


بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین‌ها را دارد ، کسی است که به کمترین‌ها نیاز دارد.


بیاموزند که آدم‌هایی هستند که آن‌ها را دوست دارند ، فقط نمی‌دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند  .


بیاموزند که دو نفر می‌توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند ، و آن را متفاوت ببینند.


بیاموزند که کافی نیست فقط آن‌ها دیگران را ببخشند ، بلکه آن‌ها باید خود را نیز ببخشند."

من با خضوع گفتم:"  از شما به خاطر این گفتگو متشکرم.


آیا چیزی دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟"

خداوند لبخند زد و گفت


 " فقط این‌که بدانند من این‌جا هستم".


 "همیشه"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 4:11 AM  توسط وجی  |  نظر بدهید

آخر از عشق تو...

آخر از عشق تو ساکن کلیسا میشوم 

میکشم دست از مسلمانی مسیحا میشوم

آنقدر بر کشتی عشقت نشینم همچو نوح

 یا به عشقت میرسم یا غرق دریا میشوم …

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 2:37 AM  توسط وجی  |  یک نظر

هر وقت خواستی بدونی...

هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببینی

اگه نگات کرد عاشقه

اگه خجالت کشید برات میمیره

اگه سرشو انداخت پایین ویه لحظه رفت توی فکر بدون که بدون تو میمیره

اگه سرشو انداخت و خندید و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره…

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 2:23 AM  توسط وجی  |  نظر بدهید

عشق

عشق تن به فراموشی نمی سپارد مگر یک بار برای همیشه.

جام بلور تنها یک بار می شکند.

می توان شکسته اش را

تکه هایش را

 نگه داشت

اما شکسته های جام آن تکه های تیز برنده دگر جام نیست.

احتیاط باید کرد.

همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم عشق نیز.

بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 1:58 AM  توسط وجی  |  نظر بدهید

پرواز به سوی ابدیت

آنگاه که پرنده زخمی پرواز را به ماندن در قفس ترجیح می دهد دگر از ما کاری ساخته نیست...باید رهایش کرد تا به ناکجایی که دوست دارد برود...

و اینچنین بود سرنوشت دایی عزیز و دوست داشتنیم...او همچون پرنده ای زخمی و با بالهای شکسته تقلا کرد تا بلکه بتواند خود را از بند آزاد کند و عاقبت هم بعد از دو ماه تلاش پروازی را که از یاد برده بود را به خاطر آورد...

آری...او هم پرواز را به خاطر سپرده بود چرا که می دانست عاقبت پرنده مردنیست...

دوستان سلام... ببخشید نتونستم به قولم عمل کنم. آخه این روزا گرفتاری که یکی دوتا نیست. گفته بودم که داییم مریضه. حالش خیلی وخیم بود. شبانه روز دعاش می کردم اما نمی دونم بگم متاسفانه یا خوشبختانه خدا دعامو رد کرد. گفتم متاسفانه چون واقعا دوستش داشتم و گفتم خوشبختانه چون خدا نخوایت که بیشتر از این زجر بکشه...خیلی سخته آدم عزیزی رو از دست بده.

تو این دو ماهه اخیر این سومین عزیزیه که دارم از دست می دم. نمی دونم چی شده. به هر حال سرنوشته و نمی شه کاریش کرد. فقط می تونم بگم پناه بر خدا...

از همین جا هم به خانواده داغدارش و همه فامیل های وابسته تسلیت می گم.

تو هم دوست عزیزی که داری اینو می خونی برای شادی روح اون مرحوم فاتحه بخون...

در پناه حق...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 1:47 AM  توسط وجی  |  نظر بدهید

فیزیکدانان راه نامرئی کردن را کشف کردند!!!

“الگ گادومسکی” دانشمند روسی و پروفسور بخش ذرات بنیادی و الکترونیک نوری دانشگاه دولتی اولیانوفسک به نوعی ایده ایجاد “کلاه- نامرئی کننده” را به نام خود ثبت کرده است. البته فعلا فقط اشیاء ساکن را می توان از نظرها ناپدید کرد. مرکز روابط عمومی دانشگاه دولتی اولیانوفسک اطلاع داد که فرکانس تابش در حین حرکت تغییر می کند و حفظ اثر نامرئی بودن امکان پذیر نیست. اما بزودی می توان هم “کلاه- نامرئی کننده” و هم عبای “هری پوتر” را تهیه کرد.
اثر “گادومسکی” در ثبت به شکل “روش تبدیل تابش اپتیکی” تشریح می شود. خود دانشمند آن را این طور توضیح می دهد : “در حین ایجاد لایه بسیار نازکی از ذرات طلایی کلوئیدی جسمی که در پشت آنها قرار گرفته ناپدید می شود. دلیل آن هم است که این ذرات نور را منعکس نمی کنند و این بدان معنا است که سطح جسمی که آغشته به این محلول (کلوئیدی) شده باشد از نظرها محو می شود. چرا که ما تمام اجسام را از طریق انعکاس نور رویت می کنیم.
کشف گادومسکی فعلا تئوری است هر چند که با فرمول و معادله ثابت شده است. وی مطمئن است که ذرات طلایی کلوئیدی می توانند نه تنها برای محو کردن اجسام بلکه در پزشکی هم مفید واقع شوند.
تاکنون کسی در عمل از “کلاه- نامرئی کننده” بر خلاف عبای نامریی استفاده نکرده است. تلاش برای ساختن عبای سحر آمیز بارها صورت گرفته و برخی اوقات هم با موفقیت هایی همراه بوده است. در سال 2002 یکی از مخترعان به نام “ری آلدن” روش “استتار سه بعدی” اجسام مختلف را طراحی کرد. اختراع وی شبیه عبای سحرآمیز بود اصول کار این دستگاه مانند اصول استتار “chameleon” می مانند یعنی خودش را به رنگ محیط اطراف خود در می آورد.
این در حالیست که نیمی از عبای سحر آمیز که بخش عقبی جسم را می پوشاند از تعداد بی شماری سنسور شدت روشنایی تشکیل شده است.آنها طول موج، شدت تابش و جهت تابش اشعه های نورانی تابیده شده در پشت جسم را اندازه می گیرند. در سمت جلوی عبا نیز تعداد بیشماری دستگاه های تابنده قرار دارند که دقیقا همان اشعه های را که در پشت جسم قرار دارند از خود تولید می کنند. با نگاه به جسمی که استتار شده می توان دید که چه چیزی در پشت آن قرار گرفته است.
البته چنین سیستم استتاری کمبود های بسیاری دارد. اگر به جسم استتار شده بطور مستقیم نگاه نکنیم یعنی از پهلو و یا از عقب به آن نگاه کنیم پیدا کردن آن سخت نیست چرا که سنسورهای نوری که در قسمت عقب آن قرار گرفته اند نامرئی نیستند.
در آینده نه تنها انسان های و یا البسه بلکه هواپیماها هم نامرئی خواهند بود. در لندن راز وجود برنامه ایجاد هواپیمای نامرئی “استلس” فاش شد. انگلیسی ها کار مربوط به ایجاد هواپیمای نامرئی “استلس” خودی را از سال 1994 آغاز نمودند. آنها برنامه ایجاد هواپیماهایی که از دید رادارها مخفی می مانند را تحت عنوان ” Replica”نامیدند. ارزش این برنامه 20 میلیون پوند انگلیس ارزیابی می شود.
بنیان گذاران “استلس” انگلیسی فقط یک سری از جزئیات کار خویش را فاش نمودند. از جمله آنها گزارش هایی درباره ” آزمایش برنامه جدید” با استفاده از رادار می باشد. نتایج این آزمایشات به دانشمندان اجازه می دهد که به نامرئی بودن پروژه خود واقف شوند. البته نمایندگان ” BAE Systems” هیچگونه اطلاعاتی در چارچوب برنامه ” Replica” در مورد استفاده از سیستم های کاهش دهنده توان سیگنال های مادون قرمز، آکوستیکی و نوری منتشر نکردند.
شرکت کنندگان برنامه ” Replica” اعلام کردند که هیچگاه هدف دستیابی به سطح نامرئی شدن مانند هواپیماهای بسیار گران قیمت F-117 و یا B-2 آمریکایی در برابر خود نگذاشته بودند. البته کارشناسان انگلیسی معتقدند که به وظیفه خود در مورد دستیابی به تراز مطلوب میان نامرئی بودن هواپیما و بهای تمام شده آن دست پیدا کرده اند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 11:36 PM  توسط وجی  |  6 نظر

توهین تبلیغاتی "کوکاکولا" به مسلمانان

بزرگترین شرکت تولید نوشابه در جهان، دست به انتشار تصویر تبلیغاتی توهین‌آمیزی از مسلمانان نموده است.

این تصویر، در حالی در فایل تبلیغاتی شرکت مذکور قرار می‌گیرد که اخیرا تصویری از آرم این شرکت درمیان نمازگزاران برخی شهرهای بزرگ کشور توزیع شده است که در آن تصویر، آرم این شرکت به جمله «لا محمد لا مکه» تشبیه شده است.
در تصویر بالا همان‌گونه که دیده می‌شود «کوکاکولا» عبادت پنج گانه مسلمین در نزد خدای واحد را به ابزاری تبلیغاتی برای خود مبدل کرده تا بتواند جمعیت یک میلیاردی مسلمانان را به محصولات خود خوش‌بین کند!
تصویر فوق که نمایی از یک نمازجماعت با تن‌پوشی از شرکت نوشابه‌سازی آمریکایی است، می‌تواند زمینه‌ساز حرکتی برای تحریم این کالای آمریکایی در بین مسلمین باشد.
شرکت مذکور با پراهمیت برشمردن جمعیت به‌عنوان مهمترین معیار حضور محصولاتش، سال‌هاست تلاش دارد در میان مسلمانان جهان که امروزه یک پنجم جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، حضوری پررنگ‌تر داشته باشد، ازهمین رو سعی دارد در کشورهای مختلف مسلمان‌نشین کارخانه‌های تولید محصولش را گسترش دهد

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 11:33 PM  توسط وجی  |  نظر بدهید

برو...

   برو ...

                                    اما ...

                            مطمئن باش ضربه ات کاری بود ...

                       و دلم سخت شکست ...

                           و چه زشت ...

                               به من و ساد گی ام خندیدی...

                  به من و عشقی پاک ...

                       که پر از یاد تو بود ...

                   و به یک قلب یتیم ...

                                که خیالم می گفت ...

                                  تا ابد جای تو بود ... !

 

درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


صفحات جانبی


نظرسنجی

    نظر شما درباره این وبلاگ ؟





آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :