تبلیغات
salam - بی کسی تنهاکسم بود

اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده

اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده

بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن

 

دل من یه روز به دریا زد رفت


پشت پا به رسم دنیا زد و رفت


زنده ها خیلی براش كهنه بودن


خودش رو تو مرده ها جا زد و رفت


هوای تازه دلش می خواست ولی


آخرش توی غبارا زد و رفت


دنباله كلید خوش بختی می گشت


خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

 

كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود

 

دو تا چشمات پر از اندوه

 

واسه دل شكستگیم بود

 

آرزوم اینه كه دستام توی دستای تو باشه

 

تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه

 

واسه چی خدا نخواسته من كنار تو باشم

 

قول می دم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم

 

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه

 

عشق تو ، بودن با تو

 

پرم از ترانه تو

 

گر چه واژه ها حقیرن

 

خوبه وقتی نیستی پیشم

 

اونا دستمو می گیرن

 

راز عشق منو هیچ كس غیر مهتاب نمی دونه

 

تنها شاهد واسه غصه ، گریه و تنهاییم اونه

 

وای اگرمن این نبودم كاش میشد پرنده باشم

 

تا از این دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم

 

یه پرنده شم شبونه

 

بكشم پر به خیالت

 

برسم به لونه تو

 

بگیرم سر زیر بالت

 

زندگیم رنگ خا بود

 

اگه تنها تو رو داشتم

 

اگه میشد واسه گریه

 

رو شونت سر می گذاشتم ...

 

یه عمری آسمون بودی ، دستم به تو نمی رسید

نه قطره ای روی زمین ، نه چشم تو منو ندید

هر چی  رو من قسم دادم به حرمت ستاره ها

تا که به تو نشون بدم ، بین تموم قطره ها
خدا که این قصه رو دید از رو زمینش منو چید
ابری شدم که آسمون ، باز دوباره منو ندید
از بخت بد، من این بالا ، این آسمونِ رو زمین
باید که قطره ای بشم ، ای آسمون منو ببین
قطره شدم از آسمون تا که بگم دیوونتم
من عاشق بوی نمِ اشکای روی گونتم
به جای بارون گریه ها ، مال تو باشه نازنین
بذار که با لمس تنت آروم بمیرم رو زمین
نذار که حرف آخرم ، با گریه همبازی بشه

بگو که من دوسِت دارم ، تا این دلم راضی باشه

نگاه

 قسمت نبود گاه به گاهی ببینمت

تنها به قدر نیم نگاهی ببینمت

هر طور میل توست   همان می کنم عزیز

شاید خودت دوباره نخواهی ببینمت

تو پشت ابرهایی و حتی نخواستی

یک آن فقط به هیات ماهی ببینمت

تو قطره می شوی به دل خاک می روی

من می شوم کبوتر چاهی ببینمت

امشب خدا کند که تو از کوچه رد شوی

از لای پرده باز الهی ببینمت

امشب کنار پنجره مثل همیشه ام

حتی اگر خود تو نخواهی ببینمت

 

پسرک و دخترک توی کافه نشسته بودن روی صندلی ای که شاید یک روز

تو هم بشینی.کمی اونطرف تر پیرمرد نشسته بود روی صندلی ای که

شاید تو یک روز بشینی

پسرک و دخترک حرف می زدن و پیرمرد نگاهشون می کرد گاهی هم به

تکه عکسی که توی دستش بود چشم می دوخت و بغض می کرد

یک دفعه دختر بلند شد و رفت ولی پسرک همین طور سر جاش نشسته

بود از رفتارشون مشخص بود که دیگه نمی خوان همدیگر رو ببینن

پیرمرد در حالی که اشک می ریخت بلند شد به سمت پسر رفت دست

روی شونه اش گذاشت عکس را نشانش داد.پسرک به چهره پیرمرد

نگاهی تاسف بار کرد سپس به سمت دختر دوید

یادش به خیر سالها پیش پیرمرد بازهم نشست روی همون صندلی ای که

پسرک نشسته بود و تو هم شاید روزی بشینی

 

 

http://i9.tinypic.com/4bz7c4z.jpg

 

چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد از تو

 

                              به زخمی خو گرفتم ، زخم نا پیدای بعد از تو

 

منم با یک سبد آواز همراهی ، تو تنهایی

 

و من حالا به فکرم ، فکر یک تنهایی بعد از تو

 

و شعرم شاخه تنگ قفسهای من من شد

 

غزل ، این یار دیرینه که شد آوای بعد از تو

 

و چون رودی که گم کرده خم دریایی خود را

 

نمی دانم چه باید کرد ، فرداهای بعد ازتو

 

تو صبحی در شب یلدای من بودی ، ولی اینک

 

چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد از تو

 

من تورو قدر خودت دوست دارم

زندگیم و روی چشمات میذارم

فدات

درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


صفحات جانبی


نظرسنجی

    نظر شما درباره این وبلاگ ؟





آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :