تبلیغات
salam - !..انتظار پشت دیوار دلتنگی

+نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت16:28توسط سالی | | Comments

با چشم باز خوابی، عین الیقین می‌بینم
شیطان نژاده گان را، بر روی زین می‌بینم
چشمانشان زبانه، از شعله تازیانه
داغی ز حیله‌هاشان، روی جبین می‌بینم
گفتارشان پریشان، روح ستیزه در آن
درغُل غُل گلو شان، زهراب کین می‌بینم
مردان آب دیده، از خویشتن رمیده
نا آزمودگان را، بالا نشین می‌بینم
گردآفرید جان را، عیّار دلستان را،
در لایه‌های سرخاب، اندوهگین می‌بینم
با گور‌های نمناک، خمیازه می‌کشد خاک
اهریمن زمان را، روی زمین می‌بینم
جان ناتوان و خسته، چشم از امید بسته
زهدان آرزو را، گور جنین می‌بینم
در بطن این هیاهو، من می‌دوم به هر سو
راه گریز خود را، در آن و این می‌بینم
بی‌حلقه‌های انگشت، بر سینه می‌زنم مشت
باروی استخوان را، دیوار چین می‌بینم
کفر سکوت هرچند، هر گوشه بار افکند
توفان مبهمی را، سر در کمین می‌بینم
می‌بینم آری ... آری، انبوه بی شماری
آهنگ گام شان را، شور آفرین می‌بینم
دستانشان هم آوا، هر چند بسته، اما
صبح سپیدشان را، در آستین می‌بینم ...

+نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت0:51توسط سالی | | Comments

+نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت1:26توسط سالی | | Comments

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
 
 
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته بی زار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام

+نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت0:4توسط سالی | | Comments

تو اومدی دوباره ؟ ســــــلام !

از دیدنت نه از اومدنت خوشحالم خیلی وقت بود که دیگه سایه ات نگام رو آغشته

از عطر حضورت نمی کرد خوش اومدی ای مسافر !

باید بگم چه دیر اومدی یا چه زود دیر می شه....

چه زود خورشید کوله بارش رو بست و رفت چه زود آسمون تار شب خندید

و ماه رو پشت دستاش قایم کرد

پنجره رو نگاه کن بهش قول دادم که زود زود وقتی اومدی

دوباره رو به نگاه تو بازش کنم ولی هنوزم جای دستام روی شیشه

 اشک میریزه روی پنجره ای که هرگز باز نشد

قالی کنار اتاق رو ببین به شمار روزهای نبودنت

 هر روز یک گره بافتم میبینی به آخر

 رسیده تموم شد به خاموشی شکفت

تو اون شبهای بی ستاره که اشکام پیش نبودنت کم می آورد

دلم می خواست برای همیشه چشمام رو ببندم

تا هیچی نتونه تو رو از آینه ی نگام بگیره تا آسمون نتونه

دوری تو رو فریاد بزنه تا پنجره نبودنت رو با درهای بسته اش رو قلبم زخم بزنه....

دلم می خواست دوباره سایه ات گرمی بخش نبض خیس خستگی هام باشه

شمع خاموش شد پروانه کنار شمع آرام نفس برید

تو هنوز اینجایی ؟

صدام رو می شنوی هم سفر  کوچه بن بست است خورشید طلوع

کرد حس میکنم گرمی دستاش رو نبض دریا تپیدن رو از سر گرفته

ای آشنا عمر هر آدمی به اندازه ی آرزوهایش است

سالهای نبودنت را برای بودنت آرزو میکنم

خداحافظ همین حالا....ای هم سفر !

 خط آخر :

ای مسافر! ای جدا ناشدنی! گامت را آرامتر بردار! از برم آرامتر بگذر...! تا به کام دل ببینمت... بگذار

  از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم! آه که نمیدانی...

سفرت روح مرا به دو نیم می کند

 

+نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت19:57توسط سالی | | Comments

هزاران بار در حریق چشمانت سوختم
ای ماندنی ترین نگاه
هزاران بار در طوفان نیستی ات گم شدم
ای ماندنی ترین هستی
هزاران باردر ساز شعرت رنگ شدم
ای فریبنده ترین شعر
هزاران بار از جام باده ات مست شدم
ای لبریز ترین مستی
حال به من بگو
در
زیبا ترین نگاه
ماندنی ترین هستی
فریبنده ترین شعر
و لبریز ترین مستی
چگونه فقط
كوچه های ذهنم را
با خیال تو خوش كنم
.
.
چگونه؟

 
 
 
 
 

+نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت0:43توسط سالی | | Comments

تنها
 
بی تو منو پنجره های بسته ، بی تو منو و زمزمه های خسته
بی تو منو و شب ناله های بارون ، تنهایی و دل به خون نشسته
دل به خون نشسته
بی تو غریبه گشتم ، با همه سرگذشتم
رو تن تنهایی هام ، اسم تو رو نوشتم
ای که نگاه ت ، زنگ صدات ، به یاد کوچه مونده
تو گوش هر پنجره ای ، ازروشنایی خونده
ترانه هات برده منو ، تا سرزمین رویا
گفتی ازین شب سیاه ، چیزی تا صبح نمونده
بی تو غریبه گشتم ، با همه سرگذشتم
رو تن تنهایی هام ، اسم تو رو نوشتم
 
 
یه روز میاد دوباره دستهای من و تو
برای عشق یه فصل موندنی می سازه
صدای تو می پیچه بازهم توی کوچه
می خونی از عاشقی و هوای تازه
بی تو منم خسته ی راه ، یه بی نشونه
پرنده ای شکسته پر ، بی آشیونه
بی تو غریبه گشتم ، با همه سرگذشتم
رو تن تنهایی هام ، اسم تو رو نوشتم
 

درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


صفحات جانبی


نظرسنجی

    نظر شما درباره این وبلاگ ؟





آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :